آواز نی شنیدن در جویبار نیکو ست
اندر بهار با یار نغمه میگساری
در طی زندگانی این هر چهار نیکو ست
گر چه در این زمانه گشته خوشی فسانه
یار و می و ترانه در گیر و دار نیکو ست
مشنو ز این و آن پند بر خویش بند مپسند
مستی و میگساری دیوانه وار نیکو ست
برگشت فروردین را بلبل همی زند بانگ
زین مژده خنده کبک در کوهسار نیکو ست
از نرگس و ز سنبل و ز لادن و قرنفل
رنگین چو خوان پرویز نک مرغزار نیکو ست
خاموش گشت برزین گشناسب شد فسرده
آتش فروزی اکنون از کو کنار نیکو ست
با شور و بانگ بلبل از ما سخن فضولی است
بلبل اگر ننالد آواز تار نیکو ست
باد بهار برخاست برخاست شورم از دل
در روز جشن جمشید یاد از دیار نیکو ست
من مرغ آن دیارم در غرب رهسپارم
آری ز آشیانه چندی فرار نیکو ست
اندر ره سپاهیان با کاروان خرامان
صد اشتر دو کوهان اندر قطار نیکو ست
هر گوشه ای ز ایران گویای داستانی است
از خسرو و ز بهرام بزم و شکار نیکو ست
ویرانه ای ز دارا در پارس ماند بر جا
ز آبادی گذشته این یادگار نیکو ست
تا بارگاه کسری در دجله سر بلند است
از عهد سر بلندی این افتخار نیکو ست
فر خنده باد نوروز ایران هماره پیروز
از ما درود امروز بیش از شمار نیکو ست
پاینده ایران
- نوترین ها
- از این تارنما


