زندگی پس از مرگ چگونه است؟
پرسشی ساده و شفاف، ولی بنیادین، که از آغاز تاریخ، اندیشه آدمی را به سوی خود کشیده و خشت نخستین بسیاری از فرهنگها و تمدنها را بنیاد نهاده است.
در دنباله کوشش می کنیم فشرده و کوتاه، برداشتی که از تعریف هستی و نیستی در دو تمدن بزرگ که ذیل نامهای تمدن آریایی و تمدن ابراهیمی-اسکندری از آنها نام برده شده را بیان کنیم:
یکی ازمفاهیم کاملا متقابل در میان این دو تمدن، مساله هستی است و از آنجایی که برای تعریف نیستی و یا همان مرگ، بایستی نخست هستی را شناخت و تعریف کرد، دیدگاه این دو تمدن را دراینباره مرور می کنیم.
در تمدن آریایی که بشکل نهادینه شده اش همان تمدن زرتشتی است، جهان (مادی و مینوی) از هستیِ همیشه پایداری بوجود آمده که دائما در تکامل هست، به این شکل که نقطه آغازی برای بودن، مفهومی ندارد و همه ما در یک دگرگونی انرژی وار به شکل بهتر و کاملتری در میاییم.
ولی در مقابل و در تمدن ابراهیمی-اسکندری، مفهومی با نام «عدم» حضور چشم گیری دارد و فیلسوفان و اندیشمندان این تمدن ها همیشه باور به این داشتند که کل هستی از نیستی و با فرمان یک مالک، ساخته شده و پیش از این جهان چیز دیگری وجود نداشته است.
با ارزیابی این دو دیدگاه، طبیعتا تمدن های ابراهیمی-اسکندری پایان را هم در «عدم» دانسته و پس از این جهانِ مادی را چیزی جز نیستی و مرگ مطلق نمی دانستند و نمی دانند ولی در تمدن آریایی چون هستی همیشه پایدار بوده و بعبارتی هستی از هستی (مانند فرزندی از مادری) زاده شده، پس پایانی نیز برای این مفهوم وجود ندارد.
شاید پرسشی پیش بیاید که تمام مذاهب ابراهیمی و اندیشه های آتنی بر حیات و زندگی پس از مرگ بشارت داده اند!؟ بله کاملا درست هست ولی تفاوتی ژرف و البته بسیار ریزبینانه ای در این بشارت وجود دارد!
ببینید سرچشمه و زیر ساخت همه مذاهب ابراهیمی مانند مسیحیت، اسلام و همچنین فرهنگهای برخواسته از این مذاهب، از دین یهودیت ساخته و پرداخته شده است. بر حسب مدارک تاریخی، همچون عهد عتیقِ کتاب تورات که پیش از آزادسازی بابل بدست کوروش هخامنشی، بقلم علمای قوم یهود نوشته شده، هیچگونه اشاره ای به مذهبی جهانی فراتر از محدوده آسیای میانه نشده است ، تا جایی که بصراحت این مذهب تنها برای قوم بنی اسرائیل و یهود از سوی خدای موسی، «یهوه» وحی شده است و کسی در پی ارتباط با این خدا نیست. با این دید، علمای یهودی که بنابر گفتار پیشین سرچشمه مذاهب ابراهیمی هستند دقیقا با استناد به مفهوم «عدم» و نیستی در آغاز و پایان، چیزی فراتراز این دنیای مادی را تصور نمی کنند. پس برای برقراری نظم در قلمرو خود، قوانین و داستانها را بر اساس بالانس مادی و خاکی تدوین می کنند. یعنی همانگونه در تورات هم بسیار شفاف، نوشته شده است، قومی برتر از قوم دیگر معرفی می شوند. خب با این تعریف و برای اینکه قومی بیشتر سود ببرد، بایستی قوم دیگر کمتر و یا حتی هیچ سودی نبرد (کار و تلاشش را برای قوم برتر جزیه دهد).
ولی پس از ورود کوروش و ارتش هخامنشی و همچنین دانایان ایرانشهری (که همان موبدان و مغان زرتشتی بودند) به بابل و ملاقات علمای یهودی با ایشان، آرام آرام مفهوم جهانی بودن دین و خدای یکتا و بیشتر مفاهیم ایرانشهری را از آنان میاموزند ولی « از آنجا که دیوارهای مذهب یهودیت از آغاز بر روی مفهومی همچون «عدم» و یا همان نیستی، ایستاده هست و همانگونه که گفتیم نخستین بار در تاریخ بشر مفهوم نژادپرستانه ی «قوم برتر» در اندیشه پیروان این مذهب ریشه دوانده و می بایستی قومهای دیگر برای آسودگی قوم برتر و برگزیده خدای موسی خدمتگزار باشد، با ترفندی زیرکانه همه مفاهیم ایرانشهری از اهریمن گرفته تا بهشت و دوزخ و هزاران مفهوم دیگر را به سود «قوم برگزیده»، وارونه کرده و بسیار شفاف می بینیم که پس از آزادی بابل، سبک نوشتاری تورات کاملا دگرگون می شود و کاملا داستان سرایی معنوی علمای یهودی در این دوره مشهود هست.
با این شرح حال، براحتی می توان درک کرد که مفهوم مرگ و زندگی پس از مرگ، بایستی برای قوم کمتر ارزش بیشتری بیابد و زندگی گیتیک و مادی (که ما از آن ذیل مفهوم هستی یاد می کنیم)، می بایست فدای وعده های آنچنانی در دنیای پس از مرگ شود تا قوم کمتر و با آرزوی این وعده ها، هستی و زندگی خود را فدای قوم برتر در این جهان کند! طبیعتا در اینچنین نظمی، مفاهیمی همچون دروغ، خشم، کینه، بیگاری کشیدن، تنبلی، بدی و هر آنچه بتواند گروهی را تخریب کرده و به گروه دیگر سود رساند (اقتصاد آزاد)، زاده می شوند! البته این روش بعدها و در تمام مکاتب غربی از فراماسونری بگیرید تا دموکراسی، سوسیالیسم و لیبرالیسم و کوتاه بگویم، همه ...ایسم ها و دستگاه های اندیشه ای غرب به شکل های گوناگون رنگ عوض کرده و حاکم هست.
در برابر آن تمدن ایرانشهری، از آنجایی که هستی را زاده شده از هستی می داند و پایانی بر این انرژی نمی داند، و همچنین به برابری همه موجودات زنده از آدمی گرفته تا گیاهان و عناصرچهارگانه (آب، باد، خاک و آتش) باور دارد، تعریفی که از زندگی و نازندگی داده کاملا با اندیشه های بالا متفاوت هست. دانایان ایرانشهری با چنین برداشتی، همه کنش و واکنش های سازنده را ذیل مفهوم «اهورامزدا» که بمعنی هستی بخش خرد هست، جمع کرده و هر آنچه در برابر این سازندگی است و کارش تخریب هست، ذیل مفهوم «اهریمن» که بمعنی اندیشه خشمگین هست، چیده اند. پس با این تعریف هستی جزئی از اهورامزدا و نیستی و مرگ جزئی از اهریمن هست. ( در متون زرتشتی مانند بُندَهِش و دینکرد، بشکل نمادین از مرگ بعنوان یکی از فرزندان اهریمن با نام «استُ ویهاد» اشاره شده که کارش حمله و از پای در آوردن تن خاکی و هستیِ گیتیک همه موجودات زنده هست که حتی در بخشی نوشته شده است که « است ویهاد» زودتر بسراغ کسانی می رود که بیشترین توانایی مبارزه با اهریمن را دارند)
بهر روی با این تعاریف، و از دید ایرانشهری آدمی و همه جانوران زنده، پیش از آمدن به جهان گیتیک، با اهورامزدا که هستی بخش خرد هست به رایزنی می نشینند و در نهایت دوراه را در برابر خویش می بینند، یکی آنکه در آرامش مینوی بمانند و همراه با این کار مسبب جاودانگی اهریمن نیز باشند و یا به درون دنیای مادی آمده و با این کار اهریمن را نیز با خود به این دنیا بکشانند (از آنجایی که اهریمن نیروی تخریب هست، بی شک در پی ساخته شدن جهان مادی و برای تخریب آن پای به این دنیا خواهد گذاشت) و در نبردی رودر رو و هرکس به اندازه توانایی با اهریمن پیکار کند تا زمانی که کلیت اهریمن یا همان «نیروی ویرانی» به شکل ماده درآمده و از بین برود! طبیعتا با این تصویر و داستان، اهریمن به آدمی حمله خواهد کرد و او را با دیوهای گوناگون مانند خشم، آز (کمبود و زیاده خواهی)، کینه، دروغ، تنبلی و ... تخریب خواهد کرد تا زمانی که توانایی آن فرد به پایان برسد و با دیو «است ویهاد» یا همان مرگ تن خاکی او را از پای در آورد.
در اینجاست که یکی از تفاوتهای بنیادین میان دو تمدن آریایی و تمدن ابراهیمی-اسکندری پیش می آید! « از آنجا که فروهر آدمی پیش از آمدن به دنیای گیتیک و مادی با خدایش همپرسی کرده و بنابر «خواست آزاد خود» بدین جهان آمده است، همیشه خرد و نور اهورایی در نهاد و ذاتش جای دارد و روشن هست، از اینرو پس از مرگ، باز بسوی اهورامزدا بازمیگردد. تنها کاری که بایسی انجام دهد، پاک سازی خود از حمله ها و زهرهای اهریمنی است که در دنیای خاکی و از روی کم توانیِ وی بر او وارد شده است. طبیعتا در این پالایش، دشواریها و دردهایی نیز شامل حالش خواهد شد که بایستی آنرا تحمل کند، ولی در نهایت با روان پاک شده دوباره به بارگاه سرود و نور که با نام «گروثمان» از آن یاد شده، وارد خواهد شد. (هیچکس تا ابد و مانند تعاریف ابراهیمی-اسکندری تا بی نهایت در جهنم و درد و عذاب نخواهد بود)
این تعریفی بود از دید ایرانشهری درباره زندگی پس از مرگ. کوتاه به تعریفی زرتشتی از وظیفه و خویشکاری آدمی در زندگی گیتیک و مادی بپردازیم. همانگونه که گفتیم هدف از آفرینش مزدایی، پیکار با اهریمن هست. زمانی که به مفهوم اهریمن دقت کنیم، البته و سد البته در اندیشه ایرانشهری، اهریمن مجموعه ایست از بدی و رنج و درد و تخریب و مرگ و هرآنچه ویران می کند، فرزندانش را با نامهای خشم، آز (کمبود و زیاده خواهی)، کینه، دروغ، تنبلی و ... می شناسیم، پس پاسخ به اینکه از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود، در این سنت بسیار شفاف و روشن هست، مبارزه با مفاهیم بالا با کوشش در گسترش خوبی، تندرستی، شادی، آرامش، خرسندی، دوستی و مهربانی، راستی، چابکی و هر آنچه برای نوسازی جهان هست که با مفهوم «فرِشکَرد» از آن نام میبریم.
در پایان این نامه تنها سخنی که می توان گفت اینست که گزینش آزاد، اُس و اساس اندیشه ایرانشهری است، از اینرو هر یک از ما می توانیم هر تعریف و برداشتی را که بخواهیم بر گزینیم، مهم آنست که با کدام گزینه، به آرامش درونی دست می یابیم...
پنجم آبان ماه سال یک اوشیدری
آریا آزرمنش
جنبش فرزندان زرتشت و کوروش
- نوترین ها
- از این تارنما


