Sat05192012

Back نوشتارها و گفتارها بخش ها سیاست و جامعه سیاست، مفهومی فراسوی دمکراسی و دیکتاتوری، نقدی بر شاهزاده و روشنفکری ایرانی


سیاست، مفهومی فراسوی دمکراسی و دیکتاتوری، نقدی بر شاهزاده و روشنفکری ایرانی

arash gorgin.2روشنفکری ایرانی، بنا بر تعریف و کارکرد، در طول یک سده از زاد اش (واژه ای کهن به چم عُمر)، همواره دارای یک دیرکرد و نابهنگامی تاریخی بوده است (گفتنی است که «تاریخ» برگرفته از «مورخ»، و مورخ، معرب واژه ی پارسیک māhrōz به چم سالنامه و برنامه ی زمانی است؛ پس به جای تاریخ می توانیم از ماهروز، و به جای تاریخی، از ماهروزی و یا ماهروزیک سود بریم)؛ دو نمونه ی برجسته از بدفهمی های روشنفکری، یعنی دژگزینی و کژنگری او در دو بُرش زمانی انقلاب و امروز بسیار گویا هستند:

در بُرش انقلاب، روشنفکری برای یک دستگاه عرفی و زمینی، یعنی فرمانروایی شاه، یک نسخه ی دینی پیچید و امروز، برای یک دستگاه دینی، یک نسخه ی گیتیک، زیر نام سکولاریسم می پیچد؛ این در حالی است که داروی هر درد را باید همخورند با گونه و ویژگی خود درد برگزید؛ به دیگر سخن، اگر دستگاه شاه تنها و تنها یک رویکرد غیر دینی و گیتیک می ستاند، دستگاه اسلامی کنونی تنها و تنها یک رویکرد و پاسخ دینی و مینویی را می ستاند؛

به فرمانروایی اسلامی، که بنیاد اش بر دین، آن هم دینی غیر ایرانی و حجازی استوار است، نمی توان پاسخی زمینی و گیتیک داد؛ چنین پاسخی، یعنی پاسخی که روشنفکری به گرفتاری و بن بست امروز ایرانزمین می دهد، اگرچه دل خود روشنفکری را خنک می کند و وجدان سکولار اش را آسوده، اما هیچ دردی از دردهای کنونی را نیز درمان نمی کند؛

پاسخ جمهوری اسلامی تنها و تنها می تواند پاسخی دینی، آن هم از گوهر مزدائی، و برگرفته از آسمان معنوی ایرانشهر باشد و بس؛ این سخن را، یعنی پاسخ دهی مزدائی به سلطنت 1400 ساله ی الله، و بازگشت به بنیادهای مفهومی سنت مُغانی و بهره گیری از شناخت شناسی ایرانشهری برای بازآریی نظم و آرایش بر هم خورده ی زمین و آسمان در ایرانشهر، در جایی دیگر از سر گرفته و به گستردگی دنبال خواهیم کرد؛

پس بازمی گردیم به دیرکرد تاریخی روشنفکری: به باور ما بزرگ ترین دیرکرد روشنفکری، البته نه تنها دیر کردن، بلکه نرسیدن ِ همه سویه، دیرکرد نسبت به مفهوم ایرانشهر بوده و هست؛ بر روی میز فکر روشنفکری مفهومی به نام ایرانشهر، یعنی ایران در تمامیت ِ بنیادین ِ تاریخی اش: دین زرتشت و شهریاری کوروش، هرگز جای نداشته است؛

از آنجایی که روشنفکری، روشنی ِ فکر اش را از آسمانی دیگر، از آسمانی جدا و بُریده از هستی تاریخی تمدن ایرانشهری، یعنی از آسمان غرب برگرفته است، هرگز نیز نتوانسته است، اگر هم گاهگاه می خواسته است، به بالابرد میزان روشنایی و خرد در درون مرزهای مفهومی ایرانشهر یاری رساند؛ از این رو، روشنفکری، به عنوان فرزند معنوی جهان غرب، در خود، یک «بُن بست مفهومی» در «تاریخ مفهوم» در ایرانشهر به شمار می رود؛

ما اما در اینجا نمی خواهیم به بررسی «تاریخ مفهوم»، و یا به پارسیک، «ماهروز ِ پرمان» māhrōz ī parmān بپردازیم؛ سخن ما در اینجا بر سر بی پیوندی دو مفهوم بنیادی روشنفکری، یعنی مفهوم دمکراسی و دیکتاتوری، با ایرانزمین است؛ و نیز، سنجشی که در همین پیوند از رویکرد شاهزاده به دست می دهیم؛

روشنفکری مفهوم سیاست را از بُن و ریشه های اش جدا، و آن را در دو ساختار ویژه از سیاست، آن هم سیاست در مفهوم غربی اش فروکاسته است: دیکتاتوری و دمکراسی؛ این در حالی است که مفهوم سیاست هرگز نمی تواند در زیرآمدهای اش فروکاسته شود؛ چه دیکتاتوری و چه دمکراسی، چه سوسیالیسم و ناسیونالیسم و فاشیسم، که البته هیچ یک نیز در تاریخ ایرانزمین وجود خارجی نداشته اند، حتا در دستگاه اندیشگی غربی نیز تنها شکل هایی ویژه از سیاست هستند، و نه اصل و گوهر سیاست؛

دوگانه ی دیکتاتوری –دمکراسی اما، فرای اینکه هیچ رفت و بستی با بنیاد ِ مفهوم سیاست چه در سنت ایرانشهری و چه در سنت غربی ندارد، بیش از هر چیز با مفهوم سیاست در تمدن ایرانشهری است که بیگانه است؛ سیاست در غرب، اگر بخواهیم به خود غرب گوش دهیم، «بازشناسی دوست از دشمن، و در پی آن، نابود کردن دشمن است» (کارل اشمیت)؛ و یا، «رقابت و همیستاری ای تا پای جان برای دست یافتن به قدرت» (ماکس وبر)؛

از سوی دیگر، در نظام ارستویی نیز مفهوم بنیادی سیاست «نیکی همگانی» انگاشته شده است، و این در حالی است که هابس مفهوم بنیادی سیاست را «امنیت» و در پی آن، «قانون» می داند و کاربست آن را تنها زمانی شدنی می انگارد، که «مردم» همه ی قوا و نیروی خود را در «شهریار» تخلیه کند؛ انگاره ای مفهومی که هابس از آن با بهره گیری از عهد عتیق، زیر عنوان «لویاتان» یاد می کند؛

همانگونه که می بینیم، گوهر سیاست، رفت و بستی با دیکتاتوری و یا دمکراسی، که اموری عَرَضی هستند، ندارد؛ حال اگر نیم نگاهی به مفهوم سیاست در سنت ایرانشهری بیندازیم، می بینیم که روشنفکری، اگر نسبت به مفهوم سیاست در غرب یک دیرکرد طولی دارد، افزون بر این، نسبت به مفهوم سیاست در سنت ایرانشهری دارای دیرکردی عمقی نیز هست؛

سیاست در مفهوم ایرانشهری اش، همانگونه که بارها یاداوری کرده ایم، فراهم آوردن «نیکی همگانی دام» hamāk nēkīh ī dām است؛ و دام نیز، کلیت آفرینش را دربرمی گیرد، و نه تنها انسان را؛ به دیگر سخن، اگر نیکی در دستگاه ارستویی تنها نیکی انسان است؛ در دستگاه مُغانی، نیکی، نیکی ِ همه ی آفریدگان است، از انسان، تا طبیعت؛ چنین تعریفی از سیاست را دانایان ایرانشهری «فرمانروایی نیک/شهریاری نیک»، پارسیک: hu-xvadāyīh، اوستایی: vohu xšaϑra می نامند؛ مفهوم خُدایی در پارسیک، مطلق ِ فرمانروایی است، همانگونه که هنوز در واژه ی «کدخُدا»: فرمانروای خانه، و یا «دهخدا»: فرمانروای ده، می بینیم؛

*

از این رو، مفهوم سیاست در ایرانزمین چیزی جز مفهوم شهریاری نیست و مفهوم شهریاری نیز، در سنت فلسفه ی سیاسی ایرانشهری، همان مفهوم «نیک خدایی» و «فرمانروایی نیک» است؛ و مفهوم نیکی نیز، از دیگر سو، نیکی ِ وابسته به نیکی ِ همه ی آفریدگان؛ این وابستگی ها را، اگر نمی خواهیم سراسر در بیگ مگ خواری فرهنگی برامده از مدرنیته فرورویم، باید همیشه در ذهن داشته باشیم!

پس مفهوم هایی چون آزادی، داد، و راستی، که هر سه مفهوم هایی پایه ای در سنت فکری مُغان به شمار می روند و فردوسی نیز بخش بزرگی از شاهنامه را گرد همین مفهوم ها آراسته است، در چنین چارچوبی فهمیده می شوند: نیکی ِ همگانی ِ دام؛

در اینجا روشن است که فروکاستن مفهوم سیاست در دو مفهوم صوری و ایدولوژیک، یعنی دیکتاتوری و دمکراسی، دور شدن از ماموریتی بزرگ تر و به مراتب ارجمند تر برای یک اندیشمند است: دریافتن و بازگوکردن و ورزیدن راستی!

دیکتاتوری و دمکراسی، مفهوم های ایدولوژیک مدرنیته ی غربی، پرده هایی هستند که در برابر چشمان اندیشه و ویر و منش ما آویزان اند؛ پرده هایی که اگر بخواهیم بی پرده سخن بگوییم، سودی جز دور کردن ما از خود و راستی گمشده ی تاریخی مان نداشته و ندارند؛

یک سده تاریخ روشنفکری ما را به هیچ یک از مفهوم های بنیادی سیاست، از نیکی و راستی، تا داد و امنیت، از بازشناسی دوست از دشمن، تا تعریف مفهوم قدرت، نه تنها نزدیک تر نکرده است، که اصولا ما را در بازه و گسستی مفهومی از این مفاهیم بنیادی نیز نگه داشته است؛

*

در این میان، رویکرد شاهزاده نسبت به مفهوم شهریاری، در راستای «غفلت مفهومی ِ روشنفکری»، چه دستاوردی داشته است؟ آیا اصولا توانسته ایم در جهانی که از لاریجانی تا مسعود رجوی، از میرحسین موسوی تا خامنه ای، و از پوتین و برلوسکونی تا اوباما و نیتان یاهو، خود را دمکرات می نامند، گامی به سوی راستی و نیکی نزدیک تر شویم؟ چنین به نگر نمی رسد؛

فرای این، آیا مفهوم دمکراسی، یعنی همان قرص خواب آوری که سرمایه داری لگام گسیخته در کام توده ها و روشنفکر ها نهاده است، توانسته است کمینه ای از هماهنگی و همبستگی میان مدعیان دمکراسی فراهم آورد؟ آیا دمکراسی توانسته است حتا هواداران ِ پادشاهی را گرد هم آورد؟ و یا حتا دشمنان ِ پادشاهی را؟ آیا جز این است که نه دشمنان پادشاهی، و نه دوستان اش، حتا نتوانسته اند میان خود و جدا از یکدیگر، گرد مفهوم دمکراسی همبسته شوند؟ دمکراسی چه دستاوردی جز پخش کردن تخم پراکندگی و چند دستگی برای ما به همراه داشته است؟ آیا زمان آن نرسیده است که عینک ایدولوژی را از چشمان خویش برگیریم و با دیده ی خرد و سنجش گری و باریک بینی به دمکراسی و ویژگی های نظری و عملی اش بنگریم؟

بنابراین، با نگر به آنچه که رفت، یاداوری این نکته برای ما ارج مند است که کوشش دمکراتیک شاهزاده یک کوشش محکوم به شکست بوده و هست؛ نه تنها شاهزاده، بلکه کلیت روشنفکری نیز هرگز نمی تواند با مفهوم دمکراسی به سوی مفهوم سیاست رود، چرا که سیاست مفهومی بنیادی تر از دمکراسی است: فارغ از اینکه دمکراسی، که گیوتینی است بر گردن بشریت و طبیعت، چه در بُعد تاریخی اش، یعنی برده داری برنامه ریزی شده و دمکراتیک آتنی، و چه دمکراسی واقعا موجود، یعنی امپریالیسم دمکراتیک غرب و میلیتاریسم لیبرالیستی وابسته به آن، دارای چه ویژگی هایی باشند و داوری ما درباره ی آن از چه جنس و جنمی؛ دمکراسی هر چه که بوده و هر چه که نیز هست، نخست: فراتر از مفهوم سیاست نیست؛ دوم: رفت و بستی به مفهوم سیاست در سنت ایرانشهری ندارد؛ سوم: بنیاد عدم همبستگی ما با یکدیگر است.

پس، نه شاهزاده و نه روشنفکری، نه تنها نمی توانند با اسب دمکراسی به میدان سیاست روند، بلکه هر چه نیز، و هر کس که نیز، بیشتر بر این اسب لنگ و سرگردان تاریخ غرب می تازد، از مفهومی بسیار بنیادی تر، یعنی از مفهوم ایرانشهر دور تر می شود؛

و این بی شک از این روست که هر اندازه که نیز مفهوم سیاست، حتا در چارچوب ایرانشهری اش، یعنی نیکی همگانی دام، یکی از بنیادی ترین مفهوم های تاریخ تمدن ایرانشهر است، اما با این همه، خود ِ مفهوم ایرانشهر، بنا بر تعریف، در جایگاهی بسیار والاتر از مفهوم سیاست، یعنی فرمانروایی نیک می ایستد؛ پس اول ایرانشهر، و بعد سیاست؛ حال از تعریفی که نیز از سیاست به دست دهیم؛

نتیجه ای که از این گفتار می توانیم بگیریم این است:

بایسته است که در نخستین گام از دوگانه ی گمراه کننده و ایدولوژیک ِ دیکتاتوری-دمکراسی دور شویم و به اصل مفهوم سیاست، یعنی نیکی همگانی دام hamāk nēkīh ī dām بازگردیم؛ بازگشت به سوی مفهوم های پایه ای چون آزادی (āzādīh)، داد (dād)، رادی (rādīh)، راستی (rāstīh)، امنیت (abē-bēmīh) و نیرو (nērōg)، ما را به خودآگاهی بیشتر و بزرگتری رهنمون خواهند شد و از ایدولوژی زدگی دمکراتیک دیسکورس های رایج نیز می کاهد؛ امری که در نهایت به همبستگی همگانی گرد مفاهیم پایه ای و مشترک خواهد انجامید؛

و دومین گام، رفتن از سوی مفهوم های یادشده، به سوی پایه ای ترین مفهوم، یعنی مفهوم ایرانشهر است؛ از این گذر، با یک «بازگشت دوگانه»، نخست به مفهوم اصیل سیاست، و دوم، به مفهوم ایرانشهر برخواهیم گشت و خود با خود، باری دیگر، پیوند خواهیم خورد؛ دمکراسی یک زخم است، بر این زخم و جراحت چیره باید شد؛

11 آبان سال یک اوشیدری

برابر با 1381 یزدگردی

کیخسرو آرش گرگین

جنبش فرزندان زرتشت و کوروش

نوترین ها
از این تارنما
Learn about the Zartosht community with our Zoroastrian cultural website. The children of Cyrus helps people understand the cultural and historical values related to, and allows you to learn about the zartosht community, zoroastrian, zartusht and zartoshti.