اینکه میان ایرانی بودن و مسلمان بودن باید یکی را برگزید، امری است که از ابن مقفع (روزبه) تا بابک خرمدین و مازیار، و از خیام و فردوسی تا آخوندزاده و هدایت و پورداوود، و از آنان تا ملیون ها زن و مرد ایرانی ِ امروز، امری هویدا و روشن بوده است؛ خمینی می گفت " ملی گرایی کفر است"، به عبارت دیگر، ایرانی بودن را در برابر مسلمان بودن کفر می دانست و وقتی از او پرسیدند چه احساسی نسبت به بازگشت به ایران دارد، آن هم بعد از پانزده سال تبعید، با لحنی شدیدا اسلامی گفت: هیچی!این هیچ، همان هیچی ست که با سپاهیان محمد به تیسفون و مدائن آمد و ملیون ها ایرانی را کشت، ملیون ها کتاب را سوزاند و ملیون ها زن را مورد تجاوز قرار داد؛ این همان هیچی ست که در کهریزک به دختران و پسران ایرانی تجاوز کرد؛ این همان هیچ سراسر سبز و اسلامی ای ست که از قادسیه تا امروز، هستی ما را سپوخته است؛
چندی ست که تحت فشار جامعه، بحثی در حکومت طرح شده است به نام «مکتب ایرانی»؛ که در حقیقت کپی برداری ای نه چندان صادقانه از بحث «مکتب ایرانشهری» است، که سال هاست از سوی جنبش فرزندان زرتشت و کوروش درانداخته شده است؛ طرحی که سیاست ایران زمین را بر مبنای سیاست کوروش، و دین ایرانزمین را بر مبنای دین زرتشت بازسازی می کند و به عبارت دیگر، هم آسمان، و هم زمین ایرانشهر را از تبعید ِ تمدنی ای که 1400 سال است در اش به سر می برد، بیرون می آورد؛
طبیعی ست که طرح کنندگان مفهوم «مکتب ایرانی»، تا زمانی که بطور صریح خود را از دامن چرکین اسلام جدا نکرده و به آغوش معنویت ایرانشهری و مکتب مزدیسنی بازنگردند، همه ی کوروش محوری شان نیز به کاری نمی آید؛ از سوی دیگر، حتا طرح نیم بند ایرانی گرایی نیز انچنان آبی در خوابگه مورچگان ریخته است که کم و بیش روزی نیست که تاخت و تازی نسبت به طراحان این طرح و نیز، مفهوم پنهان شده در این طرح، که همانا کنار نهادن تام و تمام اسلام و بیرون آوردن تمدن ایرانی از تبعید حجازی اش است، انجام نشود؛
مصباح یزدی صریحا طراحان مکتب ایرانی را فراماسون و ملی گرا خواند و دولت را غیر خودی شمرد؛ بی بی سی از قول او می نویسد:
«اگر تنبلي كنيم زماني از خواب غفلت بيدار ميشويم كه تيرگي فتنه همه جا را فراگرفته است و ميبينيم همان كساني فتنه را آغاز كردهاند كه خود پرورش دادهايم. اين عزل و نصبها از كجا در ميآيد؟ اين حرفهاي مليگرايانه و مكتب ايراني، آن هم در زماني كه نهضت اسلامي در جهان اسلام در حال شكلگيري است، براي چيست؟ ملي گرايي و دم زدن از مكتب ايراني با چه انگيزهاي ميتواند صورت بگيرد؟»
مصباح سپس خطر مکتب ایرانی، بخوان خطر ایران را برای اسلام بزرگ ترین خطر تاریخ قلمداد کرده و چنین ادامه می دهد:
«خطري كه من احساس ميكنم شديدترين خطري است كه تا كنون اسلام را تهديد كرده است و آن هم از سوي نفوذيهايي است كه در بين خوديها در حال رشد هستند.»
*
آری، در حالی که مطهری می گفت نوروز و چهار شنبه سوری متعلق به "نیاکان احمق و خر" ماست و یکی از نوادگان برجسته ی محمد ابن عبدالله و علی ابن ابی طالب، یعنی خلخالی، کوروش بزرگ، شهریار زرتشتی و پر آوازه ی ایرانی را " لواط گر و دزد" می خواند، جای شگفتی ندارد که مردی از جنس مصباح نیز ایران را در کلیت اش بزرگ ترین خطر برای اسلام در کلیت اش قلمداد کند و کسی چون مشائی و یا احمدی نژاد را، که در دامن همین انقلاب ضد ایرانی و ضد انسانی پرورش یافته اند، به علت گرایش نیم بند شان به ایران و ذکر نام نوروز و کوروش، غیر خودی بخواند و فراماسون بنامد شان؛
در این میان حجت الاسلام طائب سخن مهمی گفته است، که در حقیقت ادامه ی 1400 سال منطق اسلام در ایران است؛ فراموش نکنیم، همین چندی پیش پس از طرح مکتب ایرانی از سوی برخی حکومتیان، علم الهدی گفت: "ایران بدون اسلام یک خاک بی ارزش است"(1)؛ و اکنون طائب در ادامه ی همین منطق است که می گوید:
"مليت ما در اسلام ذوب شده و تمام ويژگيهاي فردي و خاصي که به اسلام ربطي ندارد و يا با اسلام معارضه دارد را کنار گذاشتيم ولي به هر تقدير در ايران زندگي ميکنيم." (تارنمای فرارو)؛
به عبارت دیگر، ایران یک عارضه است، و اسلام، گوهر؛ و این عارضه و بیماری، که نام اش ایران است، تا زمانی که یک موی غیر اسلامی در تن اش باشد، باید تنبیه و تادیب شود؛ کاری که از خالد بن ولید تا مطهری ها و شریعتی ها و طائب ها و خلخالی ها و خمینی ها، به صورت سخت افزاری و نرم افزاری انجام داده و می دهند: هم شلاق جسمی می زنند و هم تازیانه ی روحی؛ هم به پیکر ات تجاوز می کنند و هم به روان ات؛
و آنقدر می زنند و می کشند، تا از یک سرزمین با تمدن و اخلاق گرا و نیک کنش، مردمانی تواب منش و از خود متنفر پدید آورند؛ مردمانی که حتا بر زبان آوردن نام کوروش و زرتشت را نیز گناه و کفر به شمار آورند، مردمان چون علی مطهری و حجت الاسلام طائب؛
ما به چنین سنت سراسر انباشته از چرک و خونی نه می گوئیم و به این نوادگان محمد و اصحاب اش قول می دهیم که تا یک قطره خون زرتشت و کوروش در رگ های این سرزمین جریان دارد، نه ی ِ ایران به اسلام نیز بر زبان ها جاری و ساری ست؛ آری، طائب درست می گوید، یا باید مسلمان بود و یا ایرانی، و ما ایرانی هستیم و مسلمان نیستیم؛
1) http://rahva.ir/97/11571-news.html
- نوترین ها
- از این تارنما







